|
من خوش آمد گو یمت ای نازنین...............چون که عشقی گفته است شعرش ببین
|
محرم امسال به یاد شال سبز اهل بیت سبز خواهیم بود


محرم آمدست با رنگ سرخ کربلایی
بگویم یا حسین با ناله های نینوایی
قیامش بر علیه ظلم بود و بهر آزادی
که خونش بر خدا،اسلام و قرآن دادش آبادی
به راه حفظ آزادی فدا کردش شهیدانی
که ذکر یا حسین بر لب،عجب شوری،چه مردانی
من عشقی بر تو دارم،شور دارم،یاحسین جان
به روی شال سبزت اشک بارم یا حسین جان
ز لب هایم نیفتد یا حسین تا به ظهورت
امیدم انقلاب سبزت آقا با ظهورت

بدست دولت زور و خیانت
مرا از کوی راندند از دیانت
به جرم اعتراض و حرف حقم
مرا بیرون زدند با رعد و برقم
چرا حرفم به جایی ره ندارد
کسی بر حق من پایی فشلرد
شدم ممنوع ورودیه به این کوی
کجا را پی بگیرم من دگر جوی
ولی غم بر دلم هرگز ندارم
چرا که حرف خود را حق بدارم
من عشقی هستم و عشقی بر این دل
که من از نسل کوروش خاک و این گل
سلام عید فطر امسال خیلی می چسبه مخصوصا بعد از یک حماسه آفرینی به یاد ماندنی از
جنبش سبز
حماسه آفرینان سبز پوشند
برای این وطن آنها بکوشند
دوباره عزم ملت راسخ و سخت
به فرمان حقیقت حلقه گوشند
خس و خاشاکیان در جمعه سبز
نشان دادند همیشه در خروشند
برای کسب یک عدل خدایی
تمام عاشقان سبز بجوشند
دوباره سبزها کردند حماسه
نشان دادند که با منطق به هوشند
همه با دیدن این عزم راسخ
تمام دیکتاتورها لب خموشند
به یاد نام سهراب و شهیدان
همه بار نداها را بدوشند
به زیر و تیر و آتش فکر حقند
که آن شهد شهادت را بنوشند
تمام حرفشان عشقی نهان است
بر این عالم همه پیک سروشند
من از نسل دلیران غیور و شیر مردان
من از نسل سیاوش کورش و مردان ایران
من از هر طایفه با هر زبان هر قوم و برزن
برم سر را به بالا افتخارم بر نیاکان قوی تن
ز اعراب و ز شرقی و زغربی ها جدایم
چرا که من یکی ایرانی هستم روی پایم
نژادم آریایی بوده و هست در همه حال
قوی دست و بزرگ و مرد مردان رستم زال
یکی دیوان حافظ آن یکی شهنامه باشد
کتاب مردمان پاک ما بی چانه باشد
به پایان حرف حق را تو بگو عشقی دوران
من از نسل سیاوش کورش و مردان ایران
دلم از خاطرات نا نوشته زار زار است
درون این دلم بغض غریبی تکیه کرده
برای غصه ام مرغ سما هم گریه کرده
به حافظ من تفال می زنم در هر شب و روز
جوابش خوب و شیرین زندگی لیکن پر از سوز
من بیچاره یک شب شاد ایام زار غم ها
چشم پر گشته از باران اشک و خیس نم ها
نهایت یا جدایی یا شبی مرگ بر سر من
که من عشقی دوران نا هراس از مرگ این تن
که روزی
شهی را به زمین زد
و نام خوش الله میان بیرقی زد
که خون ها به رهش داده
و اینک
به میان شهر جوان های عزیزی به برش داد
خدایا
چه کسی این همه ظلم و ستم و جور
تحمل به توان کرد
در این عصر غم انگیز و دلی سرد
مگر می شود از دست کسانی که
فقط مدعی عدل شدند
صدق و صفا و حرم امن طلب کرد
چه بگویم که نگفتنش چه بهتر
که در این جامعه پست
کشند مردم یک دست
کشند مردم یک دل
بدستان جماعت بودش سنگ
ولی دولت پر ننگ
به اسم دین و قرآن
به نام مرد مردان
کشند اهل جماعت
رسانند به شهادت
چه خون ها به زمین ریخت
و فردا به تن دار بیاویخت
مگر رسم چنین است
خدا رسم چه دین است
بیا یوسف زهراکه دگر تاب نداریم
دگر خون برادر به سوی عرش بباریم
بیا منجی عالم
که مارا خس وخاشاک بنامند
و خود را به خدا منجی این ملک بدانند
بیا و من و این مردم مظلوم
که عشقی به وطن در دل و محروم
شدیم را تو بشو منجی و یک نوح
بده به جان بی جان من آن روح
سخن را به ته خط برسانم
من آن عدل خدا در وطن هر لحظه بجویم
دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز
که شیخ و این غزلش با دلم به جنگ و ستیز
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
ولی که پیرهن و روی ماه رفته ز یاد
خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد
ولی خیالش و خالش یه خاک هم خواهد مرد
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
ولی ز عاشق و عشاق نمانده هیچ باقی
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
که خوش به من نگذشت با سحرگه حشر
فقیر و خسته به درگاهت آمد رحمی
ولی ز عشق و مرامت دلم شدست زخمی
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت
ز این دلت ببر عشقی که بی تو ساکت خفت
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
که این دلم به نگاه تو هیچ مایل نیست
باز هواي غزل و مرثيه بر سرم زد
يكه و تنهايي و هجران تو خاطرم زد
ذهن و خيال و همه عالم اندرونم
ز دوستي و ز معرفت بر درم از كرم زد
سكوت فرياد و خروش غم تنهايي ام
ژياد گذشته غريبانه به اين درم زد
ولي صد افسوس و دو صد حيف كه اين حال من
گريه عاشقانه اي به خواب و بسترم زد
به انتهاي قافيه حال و هواي عشقي
نطق خموشي سخن به حرف آخرم زد
از خودش تفسیر گویم واژگان دیگر بس است
زندگی زیبایی و زشتی و زاری ها بود
زردی پاییز و زنگ غمگساری ها بود
زندگی نیلوفر خشکیده بر روی زمین
نیستی و ننگ خلائق ناله های دل غمین
زندگی دشنام و دست نا جوان مردانگان
دوری و دوستی برای مردم آیندگان
زندگی یعنی گزافه گویی معلول گوش
یک گلستان غم گلایه ها ز نادانی هوش
زندگی یعنی که یاس و نا امیدی در جهان
یار بی یار زمانه یاور بی همرهان
در نهایت زندگی یعنی که عشقی بی صدا
پوچی و پستی و آخر سر ز یار خود جدا
نسیم از نسل سوم پای گیرد درون عقل عاقل جای گیرد
نسیم از عمق دل فریاد دارد نسیم پیغام خوب از باد دارد
نسیم یک واژه از حق و حقیقت صداقت در نسیم هستش طریقت
نسیم از مرد و زن پیر و جوان است نسیم از نسل نو فکرجهان است
نسیم فکرش همیشه حال مردم نسیم میر حسین هست مال مردم
نسیم مخفف نسل سومی های یاری گر میر حسین موسوی میشه با عضویت در این ستاد همه می تونند به آینده جامعه کمک کنند.
آدرس ستاد نسیم :زیر پل حافظ- خیابان سمیه - پلاک ۲۵۶- ستاد نسیم
آدرس ستاد مرکزی : میدان ولیعصر به سمت فاطمی - نرسیده به تقاطع فاطمی - کوچه میرهادی- پلاک ۴ - طبقه سوم